جمعهکارگر عبوسی بودکه پله های ساختمان راتی می کشید.......................درخت همپشت پنجره آمدبرای دیدن تو ..........................نوشتن این نامه هااثری نخواهد داشتو زنگ زدنبه شماره ای که داشتیتو رابه جایی نمی رساندمن گم شده ام
میان دستهای خودت
مانند گلی که بی هدف چیدی
و روی نیمکتی نامعلوم
جا گذاشتی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
تاريخ: يکشنبه
11 تير
1396 ساعت: 23:45